7 آبان، مصادف با 29 اکتبر، روز بزرگداشت کورش کبیر، اولین بنیان گذار حقوق بشر جهانی، گرامی باد.

29th of October (7Th of Aban), the entertain day of Great Cyrus (Kourosh)

۱۳٩٠/۸/٧ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط parsnikoo نظرات ()
تگ ها:

درود.
پس از سالها تدریس نرم افزار 3Ds MAX و انتشار جزوه های اختصاصی برای دانشجویان خودم، بالاخره تصمیم گرفتم مجموعه ای جدید رو تالیف کنم.
گرچه در گذشته جزوه هایی که تکثیر می شد از روی دست نوشته های دانشجوهای سابق بود ولی این مجموعه ها کاملا جدید بوده و با ترجمه متون متنوع به فارسی برگردانده شده و تجربیات خودم رو نیز به اونها اضافه کردم.

مجموعه کامل چیزی در حدود 1300 صفحه است.

 

  • اولین بخش این مجموعه در رابطه با نورپردازی پیشرفته در 3Ds MAX صحبت می کنه و تقریبا تمام نکات آین بحث رو در بر می گیره.
  • بخش بعدی در مورد تکنیک ها و راه حلهای Light Tracer  و Radiosity بحث خواهد کرد و تمام گزینه ها و روشهای نورپردازی داخلی و خارجی رو در بر خواهد گرفت.
  • در بخش سوم به بررسی قیدها (Constraint) و نحوه کار با آنها خواهیم پرداخت و همچنین با استفاده از سیم کشی پارامتری (Parameter Wiring) قدرت قیدها رو افزایش خواهیم داد. همچنین یک مثال از تجهیز یک خودرو با قیدها و سیم کشی پارامترهای اون رو نیز ارایه کردیم.
  • در بخش پایانی که قدری هم طولانیه، به مبحث Ractor ها در 3Ds MAX پرداختیم و حسابی ته توی این مبحث رو در آوردیم تا نکته ای نگفته باقی نمونه.


البته این نکته رو هم باید اضافه کنم که در حال ترجمه اثری نسبتا سنگین در مورد V-Ray بودم که با چاپ همزامان دو کتاب از آقای نصیری و دیگری از آقای محمد احسان گنابادی مواجه شدم. گرچه مجموعه ای که قصد تالیف اون رو داشتم بسیار سنگین بود و در قالب تمرینهای مکرر به تشریح V Ray می پرداخت ولی احساس کردم که فعلا در کشور کششی برای یک کتاب جدید وجود نداره. پس تالیف این کتاب رو متوقف کردم.

به هر حال امیدوارم با ارایه متون جدید شبیه سازی رایانه ای، تونسته باشم گامی هر چند کوچک در راستای آموزش هموطنانم بردارم.

در پناه یزدان.
بدرود.

۱۳٩٠/٤/٢٧ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط parsnikoo نظرات ()

یک خاطره

سالها پیش و در اواسط دهه 70 شمسی، یک خانم انگلیسی که تمایل زیادی به شناخت فرهنگ و تمدن ایران داشت، به کشور آمده بود. در سفر به ارگ پارسَه (تخت جمشید) من به عنوان راهنما با او همراه شدم. پس از دیدار از ارگ پارسَه و نقش رستم و پاسارگاد، مجددا روز آخر به ارگ پارسَه رفتیم.

غروب دل انگیزی بود و ما در کناره کاخ آپادانا به نظاره به غروب زیبای مرودشت می نگریستیم. پس از مدتی سکوت یک سوال از من پرسید که زمینه ساز یک بحث جالب شد.
پرسید: شما بچه کجایی؟
گفتم: ایران
- نه منظورم این نبود، اینها که همش تعارفه، منظورم کجای ایران؟
+ مگه مهمه؟ اهل همینجا، متولد شیرازم و بزرگ شده شیراز، مرودشت و ....
- پس چرا لهجه نداری؟
+ خوب چون خانوادم از زمان پدر بزرگم بیشتر در دستگاه اداری کشور بودند به همین دلیل خانواده مادری و پدریم لهجه ندارند اما فامیلهای نزدیکمون لهجه دارند. ما هم از بچگی به همین شیوه تکلم کردیم و اصلا لهجه نداریم. البته باید بگم که خیلی ها توی ایران سعی میکنند لهجه نداشته باشند که  خوشبختانه ما از اولش نداشتیم.
- می دونید توی کشور ما به اونهایی که لهجه ندارند می گن بی ریشه! بی فرهنگ! بی اصالت!
در حالی که شدیدا بهم برخورده بود گفتم: اما اینجا برعکسه، اینها به دلیل تفاوت فرهنگیه و اصلا هم زشت نیست اتفاقا آخر با فرهنگیه.
- اگر کسی ریشه و اصالت داشته باشه باید نشونه هایی از اصالتش رو با خودش همراه داشته باشه ولی شما چیزی به همراه نداری. اغلب مهاجرانی که به انگلیس میان بدون لهجه هستند و یا با اصلا نمی تونن انگلیسی رو به خوبی تلفظ کنند. بنا براین در انگلیس ریشه نداشده و اصالتی ندارند.

خوب که فکر کردم دیدم واقعا حق با ایشونه. چرا ما اینقدر از لهجه هامون بیزاریم وسعی میکنیم اون رو نادیده بگیریم؟ وقتی به شیراز میرم آیا کسی از حرف زدنم می تونه بفهمه که شیرازیم؟ آیا مردم شهرهای دیگخ می تونند از لهجه من متوجه شهر زادگاهم بشوند؟ اگر جواب منفی باشه به این معنی که ریشه هام سست هستند. شاید بدون لهجه بودن زیباست اما مثل یک گل با ریشه سست میمونه که تند باد اون رو با خودش میبره. من می خواهم که ریشه داشته باشم و به این ریشه و اصالت افتخار کنم.
از اون روز خیلی سعی کردم تا لهجه های فراموش شده در نسلهای گذشته ام رو بازیابم. گرچه خیلی سخت بود ولی تا حدی موفق شدم اما هنوز نه کاملا. به هر حال وقتی از اولش اینطوری نبودی حالا دیگه سخته تا عادت کنی. الان سعی می کنم تا با لهجه صحبت کنم هر چند که وسط کار زیاد تپق می زنم.

شما چطور؟ آیا شما هم لهجه دارید؟ آیا شما اصالت دارید؟ آیا شما ریشه دارید؟ اگر جایی باشید و شروع به حرف زدن کنید آیا دیگران متوجه ریشه های فرهنگی شما می شوند؟



سعید نیکو

۱۳٩٠/۳/٢٢ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ توسط parsnikoo نظرات ()
تگ ها: اجتماعی و شخصی

شناسايي سکونتگاه انساني در کوه‌هاي نقش رستم

استان: فارس

باستانشناسان يک سکونتگاه انساني مربوط به دوران هخامنشي _ ساساني را در کوه‌هاي نقش رستم روستاي حاجي آباد شهرستان مرودشت فارس شناسايي کردند.

پناهگاه کوهستاني گردلک در دهستان نقش رستم ، شمال غرب روستاي حاجي آباد شهرستان مرودشت و در دامنه کوه گردلک قرار گرفته است و بررسي‌هاي باستان‌شناسي نشان مي‌دهد که در ابتدا به صورت طبيعي در کوه ايجاد شده وسپس به وسيله ابزارهاي دست انسان گسترش يافته است.

پناهگاه گردلک در دامنه شيب‌دار و در دل سنگ‌هاي آهکي تراشيده شده و عمق آن حدود 5/4متر ، ارتفاع داخلي‌اش 5/1متر و عرض آن 3متر است .

براي ورود به اين پناهگاه بايد به صورت نيم خيز وارد شد و دو حفره نيز در مرکز سقف به قطر20سانتي متر ودرسمت شرق به قطر تقريبي50سانتي متر قرا دارد.

باستانشناسان معتقدند ساکنان براي درامان ماندن از دود اقدام به باز کردن اين حفره‌ها کرده‌اند، ارتفاع دهانه ورودي پناهگاه کوهستاني گردلک 120 سانتي متر است و چندين حفره کنده شده در داخل کوه نيز به باور باستانشناسان براي جاي دادن وسايل بوده است.

 

 

به گزارش ميراث آريا (chtn)

۱۳۸٩/٩/۱۱ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ توسط parsnikoo نظرات ()
تگ ها:

 

اوجنیو گالدیری، معمار و مرمت‌گر ایتالیایی که مرمت بعضی از بناهای تاریخی ایران از جمله کاخ عالی قاپو، چهل ستون و هشت بهشت را به عهده داشت درگذشت.

آقای گالدیری در سال ۱۹۲۵ در شهر ناپل به دنیا آمد اما در نوجوانی با خانواده خود به رم مهاجرت کرد و در این شهر به تحصیل پرداخت.

او از دهه ۱۹۶۰ میلادی به ایران رفت و سرپرست کارهای مرمتی موسسه شرق شناسی ایتالیا، ایزمئو، در ایران شد.

وی کار خود را ابتدا در کاخ عالی قاپو آغاز کرد و سپس به انجام کارهای مرمتی در مسجد جامع اصفهان و کاخ های چهل ستون و هشت بهشت پرداخت.

فعالیت های گالدیری در ایران، علاوه بر آن که توانست منجر به حفظ تعدادی از مهمترین بناهای معماری ایرانی شود، باعث شناخت بهتر آنها نیز شد. فعالیت های او همچنین باعث شد الگوی مناسبی برای چگونگی مرمت و حفاظت از بناهای تاریخی در ایران پدید آید.

کارهای مطالعاتی و مرمتی موسسه ایزمئو در مسجد جامع اصفهان، که به سرپرستی گالدیری صورت گرفت، توانست ابهام‌های فراوانی را رفع کند که در مورد تاریخ و دوره‌های معماری این مسجد تاریخی وجود داشت؛ این مطالعات نشان داد برخلاف تصور رایج در آن زمان، مسجد جامع پیش از دوران سلجوقی نیز وجود داشته و دارای دوره‌های متعدد معماری بوده است.

در کاخ عالی قاپوی اصفهان، برنامه‌ مرمتی موسسه ایزمئو به مدت ده سال به سرپرستی آقای گالدیری پیش رفت و ضمن نجات بخشی ساختمان و برطرف کردن آسیب‌های ساختار و تزیینات آن، در مورد تاریخ و نحوه شکل گیری این ساختمان مهم نیز، برای اولین بار اطلاعات جالب توجهی به دست آمد.

او همچنین سرپرست مطالعه و مرمت تعدادی از بناهای تاریخی در ولایت غزنی در افغانستان نیز بوده است.

به جز ایران و افغانستان، گالدیری از طرف موسسه ایزمئو سرپرستی عملیات مرمت در کشور عمان را نیز برعهده داشت و در دهه نود میلادی از طرف وزارت امورخارجه ایتالیا، پروژه مرمت شهر تاریخی صنعا در یمن را نیز هدایت کرد.

او در سال ۱۹۸۰ میلادی «جایزه معماری آقاخان» را به دلیل مرمت بناهای تاریخی در شهر اصفهان دریافت کرد.

اوجنیو گالدیری، روز سوم ماه نوامبر، در حالی که همواره شیفته بازگشت مجدد به ایران بود، در دفتر کار خود در شهر رم با دنیا وداع کرد.

۱۳۸٩/۸/۱٩ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط parsnikoo نظرات ()
تگ ها:

اصالت در خورموج

چند سالی رو خداوند توفیق داد و در استان بوشهر زندگی کردم. جذابیتهای بیشماری که در این منطقه وجود داره باعث میشه تا تبدیل به یک خاک دامن گیر بشه. این جذابیتها به هیچ وجه مصنوعی نیستند و کاملا طبیعی و خدادادی هستند. بسیاری از این جذابیتها به طبیعت و دنیای اطراف نیز مربوز نمیشوند بلکه مربوط به سرشت انسانهاییست که اینجا زندگی میکنند. زندگی در شهر بوشهر باعث شد تا عملا به فکر ماندگاری در این شهر بیافتم. اما یک نکته بود که باعث آزار ذهن میشد و اون هم خود باختگی بیشتر مردمان این شهر در برابر فرهنگ شهرهای بزرگ بالای کشور بود. گویا جذابیت شهرهای بزرگ اونها رو مسحور کرده و باعث شده تا مروارید گرانبهایی که دارند رو با آبنباتهای رنگی معامله کنند. غافل از اینکه این همه مهاجری که از شهرهای بزرگ به سمت بوشهر سرازیر شدند بیشتر به دلیل همین اخلاقیات و مرامهای بندر نشینان بوده که حاضر شدند دست از اون همه امکانات شهری بشویند و به این قسمت مهاجرت کنند. شاید باور کردنی نباشه ولی بازگشت به شهرهای خودمون برامون شبیه به یک کابوس شده. هنگامی که به خانواده هامون سر میزنیم به شدت دلتنگ شهری میشیم که برامون انگار آخر دنیاست. اما به راستی چرا اینهمه خودباختگی در بوشهر موج میزنه؟

گلایه ها از شهرهای مجاور نیز زیاده. مثلا مردم برازجان با اون اخلاق خاص که باعث میشه هرگز به پیشرفت شهری دست پیدا نکنند. یا گناوه که با وجود درآمدهای آنچنانی، همچنان ساختار شهری مبتدیانه ای رو تجربه میکنند و اقدام چندانی جهت پیشرفت و تغییر ظاهر شهری خودشون انجام نمیدهند. دیلم و دلوار هم که وضعیت مشابهی رو دارند. به یاد دارم که در اوایل حضورم در بوشهر طراحی چند منزل و دفتر اداری رو بر عهده داشتم و با وجود طراحیهای بینظیر پرسنل شرکتم، این طرحها با انتقاداتی از جانب برخیها که سواد آنچنانی نداشتند مواجه میشد و عملا تجربه کردم که مردم واقعا دچار خودباختگی شده اند. جالبترین قسمت اینجاست که طرحها رو به مسابقه سالانه طراحی ایتالیا فرستادیم و به عنوان اثرهای منتخب خارجی، به شدت مورد توجه قرار گرفت و از اونها تقدیر شد. ترکیب بافت قدیم که با اداب و رسوم زیبای جنوبی ها همخوانی داشته باشد به همراه اقلیم شناسی ممناسب و استفاده بهینه از انرژی در هنگام سرمایش و گرمایش، باعث متفاوت شدن این طرحها میشد. جالبتر اینکه یکی از این طرحها به شکلی بود که یک منزل مسکونی دارای دوبلکس، تنها با یک بخاری میتونست گرم بشه و با یک کولر خنک. اما متاسفانه همون خودباختگی مردم که بیشتر از اینکه تمایل به حفظ مرامهای زیبای خودشون داشته باشند، به اونها چوب حراج زدند.

چندی پیش با پیشهاد تدریس در دانشگاه خورموج مواجه شدم که بنابر تجربیات ذکر شده، علاقه چندانی از خودم بروز ندادم و اون رو رد کردم. احساس میکردم وقتی که شرایط شهرهایی مثل برازجان و گناوه و ... به این شکل باشه حتما خورموج صد پله بدتر خواهد بود. این برداشت ادامه داشت تا زمانی که همسرم در دانشگاه پیام نور خورموج پذیرفته شد. با نارضایتی برای ثبت نام به این شهر رفتم و برای اولین بار با مردمش همکلام شدم. از خانم مغازه داری آدرس دانشگاه رو پرسیدم. خودش نمیدونست اما با تلفن از چند نفر سوال کرد و این عمل ایشون من رو شگفت زده کرد. بعد از اون به اداره پست رجوع کردم و آدرس رو جویا شدم. کارمند محترمی که اونجا بود نیز با وجود اینکه اطلاعی نداشت اما با پیگیری از تمام کارمندان دیگر آدرس را در اختیارمان قرار داد. احساس عجیبی داشتم. باور کردنی نبود، هنوز مردمی وجود دارند که برای حل مشکل یک ناشناس، اینچنین دلسوزی میکنند. با مراجعه به محل موقت دانشگاه پیام نور، و مشاهده مسئول ثبت نام، یقین حاصل کردم که اینجا با جاهای دیگر واقعا متفاوت است. مسئول مربوطه واقعا کارها را پیگیری میکرد و وظایفش را با احساس مسئولیتی بالا انجام میداد. حتی با وجود اینکه سمت بالایی نداشت. گرچه برخورد مسئول آموزش چندان مناسب نبود و عملا باعث دوباره کاریهای زیادی گردید ولی خب جالب اینجاست که ایشان خورموجی نبودند. از سر کنجکاوی سراغ دانشگاه آزاد و علمی کاربردی را گرفتم و با محلهای استقرار آنها آشنا شدم.

باور این مسئله که در با شهری مواجه شده ام که به شدت با شهرهای دیگر متفاوت است قدری سخت بود. در مراجعات بعدی نیز برای یافتن عمل خلاف عرف در این شهر، به آنجا مراجعت کردم.تا این شهر را با شهرهای دیگر پیوند بزنم، و به این دید کلی برسم که اشتباه کرده ام. اما واقعا اشتباه کرده بودم، همه چیز متفاوت بود و هر بار متفاوت تر نیز میشد. شاید در تمام عمر 15 ساله حرفه ای خود که در تخت جمشید سپری کردم، همواره آرمان شهری را برای کردار مردم به تصویر میکشیدم که شاید به وجودش به صورت یک آرزو نگاه میکردم. اما اینجا واقعا متفاوت بود. در مراجعات بعدی نیز خانمی که مسئول رسیدگی به امور دانشجویان بودند، آنچنان مسئولانه رسیدگی فرمودند که شگفت زده شدم. آنقدر از نحوه عملکرد مرمان این شهر خوشحال و مسرور شدم که همانجا از آنها تشکر کردم و آز انها به دلیل رفتار و منش اصلیشان تقدیر نمودم. البته این تقدیر با یک پشیمانی همراه بود. پشیمانی از خودداری از تدریس در دانشگاههای خورموج. من که سالها برای نشر فرهنگ ایرانی و عدالت گستری تلاش بسیار نموده بودم، اکنون با اشتیاق فراوان حاضر بودم همه روزه به خورموج رفته و آنچنان که شایسته ملت خوب خورموج است، علم و بینش آنها را ارتقاء بخشم. به نظر شخصی من، این شهر تنها شهریست که شایسته بزگ شدن را دارد زیرا اصالت خود را از دست نداده اند. اگر شرایط مساعدتر شود شاید بتوان گفت بهترین شهر برای زندگی. همکلام شدن با مردم این شهر، برای تجربه کردن اصالت باستانی مردم ایران، شاید مناسب و در خور توجه باشد.

البته در کنار اینهمه صفای سینه مردم این شهر، شاید کمی دلسوزی و برنامه ریزی مدیرانه، مقدار زیادی غبار نشسته بر چهره معصوم این شهر را بزداید. برنامه ریزی مناسب در زمینه های، حمل و نقل شهری، اماکن تفریحی رفاهی شهری، اماکن گردشگری طبیعی (با توجه به پتانسیل بالای منطقه و رودخانه مند، نزدیکی به کوه و تفریحات کوه پیمایی)، فعالیتهای فرهنگی و ارتقاء آموزشی، ترمیم نماهای شهری (با توجه به سنتهای خوب محلی و بافت سنتی شهری)، ارتباط با شهرهای دیگر در جهت صادرکردن فرهنگ اصیل ایرانی و ترویج آن در ایران. برنامه ریزیهای مناسب در زمینه های ذکر شده میتواند باعث کار آفرینی عظیم در سطح منطقه گردیده شده و از مهاجرت به شهرهای دیگر جلوگیری نماید.

 

 

این متن را برای مردم خوب و مهربان شهر خورموج نوشتم تا همواره پاسبان خوبیهایشان باشند و خودباختگی را پیشه نکنند. تفاوتهای زیبای خود را با دیگر شهرها حفظ کرده و سعی در گسترش آن نمایند. و با تشکر فراوان مجدد از مردم خوب این شهر.

به امید توفیقات روز افزونتان و درخشش شهرتان.

سعید نیکو (کارشناس معماری وعمران)

۱۳۸٩/۸/۱٤ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط parsnikoo نظرات ()
تگ ها:

به مناسبت سالگرد زادروز سردار بزرگ ایرانی و موسس سلسله هخامنشیان، کورش دوم ملقب به کورش بزرگ، از نوادگان هخامنش، روز 7 آبان خورشیدی را به نام روز بزرگداشت کورش بزرگ نام نهاده اند.

شایسته است در سالی که منشور حقوق بشر کورش نیز در ایران قرار دارد. اقدامی شایسته و در خور توجه برای گرامیداشت این روز برگزار گردد.

بنابر گزارشهای رسیده از گروههای دانشجویی و سمن های سازمان ملی جوانان، به طور خودجوش در اقدامی هماهنگ، قرار است در پنج شنبه شب، ساعت 22، سرود "ای ایران ای مرز پر گهر" را سر دهند.

 

توجه مهم:

 

با توجه به بینش بالای هم وطنان عزیز، امید است از شعارهای سیاسی خودداری گردد و موضوع ملی با مسایل و گرایش های سیاسی در هم نیامیزد. زیرا که این مراسم متعلق به همه جهانیان با هر زبان و فرهنگ و گرایش سیاسی و اعتقادی میباشد و صرفا جهت اعلام همبستگی ملی برگزار خواهد شد. باشد که با رعایت موارد گفته شده، این مراسم را گسترش داده و همیشگی گردانیم.

 

سالروز گرامیداشت کورش بزرگ را بر هم میهنان عزیز تبریک عرض مینماییم.

۱۳۸٩/۸/٦ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط parsnikoo نظرات ()
تگ ها:

فقر

ميخواهم  بگويم ......

فقر  همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ،  همه جا سر ميكشد ........

                    فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..

                  فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است ..

 

دکتر شریعتی

۱۳۸٩/٧/٢٩ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط parsnikoo نظرات ()
تگ ها:

توحيدپرست: آقاي عسگرپور، يادتان هست...

خبرگزاري فارس: آقاي عسگرپور، اي كاش كشور و سينماي ايران، چند ابوذر داشت و با استخوان شتر به سراغ معاويه‌ها مي‌رفت و از دل تاريكي‌هاي بايگاني تاريخ و فارابي، سندهاي ظلم و تبعيض و نابرابري را بيرون مي‌كشيد تا چهره واقعي دوست و دشمن معلوم مي‌شد

آقاي محمدمهدي عسگرپور، آيا مي‌دانيد پس از دادگاه بدوي، دادگاه تجديد نظر نيز در خصوص شكايت اينجانب از آقاي عبدالرضا ساعتچي‌فرد تهيه‌كننده سينما و نهايتاً درخواست ابطال آراء هيئت داوري در زمان رياست شخصي قلدر و خودرأي به نام قاسم قلي‌پور و شوراي عالي داوري در زمان رياست آقاي كمال تبريزي به نفع من رأي داد و آراء صادره بسيار ظالمانه اين حضرات را ابطال كرد؟!

آقاي عسگرپور، به ياد مي‌آوريد كه در زمان رياست آقاي جعفري‌جلوه و آقاي محمود اربابي كه فيلم من بي‌دليل توقيف شده بود، چقدر به شما مراجعه كردم و نامه نوشتم و از شما خواستم كه به مشكل صنفي من رسيدگي كنيد؟ آيا كوچك‌ترين حركت مثبتي انجام داديد كه مشكل فيلم من كه همه زندگي‌ام وابسته به آن بود، حل شود؟

آقاي عسگرپور، يادتان هست زماني كه مديرعامل فارابي بوديد، چقدر رفتم و آمدم و چقدر سختي كشيدم تا به فيلمنامه پروانه ساخت گرفته « شيرين» حداقل وام را بدهيد اما نداديد و باعث شديد كه عليرغم ثبت فيلمنامه و گرفتن پروانه ساخت كه در آن سال‌ها شبيه معجزه بود من نتوانم فيلم فوق را بسازم؟

يادتان هست چگونه آقاي «جعفر پناهي» بدون ثبت فيلمنامه و بدون گرفتن پروانه ساخت همان موضوع و محتوا را ساخت و اعتراض‌هاي من در خانه سينما و بنياد فارابي و ارشاد به جايي نرسيد؟ سكوت مرگ‌بارتان در آن زمان را به ياد مي‌آوريد؟!

آقاي عسگرپور، آيا به خاطر مي‌آوريد كه در مسئوليت‌هاي مكررتان بر نهادهاي فرهنگي و هنري، چندصد بار من از شما كمك خواستم اما شما بر خلاف نصايح بزرگان دين و مذهب عمل كرده و هيچ‌گاه به من كمك نكرديد؟‌به خاطر داريد كه چقدر به شما در خصوص روابط غيرقانوني حاكم بر معاونت فرهنگي و ترويج تبعيض و نابرابري در فارابي نامه نوشتم و به رانت‌خواري‌ها اعتراض كردم ولي شما هيچ پاسخي نداديد و به شكل كاملاً غيرقانوني و غيرانساني، تعداد تهيه‌كنندگان و كارگردانان بيت‌المالي را زيادتر كرديد و بعدها با همين فيلمسازان بيت‌المالي دسته و گروه و جريان تشكيلاتي بدون ثبت تشكيل داديد و همان روش‌هاي غير توحيدي و غيرانساني را در ساير نهادهاي فرهنگي و هنري خصوصا سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران ادامه داديد و منابع عمومي كشور را در اختيار عده‌اي خاص از هم‌فكرانتان قرار داديد؟

آقاي عسگرپور، من و امثال من در خانه سينما و لشكر عظيمي از دانشجويان هنر در اين كشور با اميد به كار كردن شرافتمندانه زنده هستيم اما وجود مديران تبعيض‌گرايي مثل حضرتعالي كه منابع عمومي كشور را در اختيار فقط ده درصد از فيلمسازان بيت‌المالي مي‌گذارند، باعث مي‌شود كه از طبيعي‌ترين حق حياتمان كه كار كردن شرافتمندانه و كسب رزق و روزي حلال است باز بمانيم و زندگي خانوادگي‌مان احتمالاً متلاشي بشود...

متلاشي شدن خانواده‌ها آن هم به خاطر بيكاري، مي‌دانيد يعني چه؟

آقاي عسگرپور، يادتان هست كه در اوايل مديرعامل شدن‌تان در خانه سينما صراحتا گفتم كه فرق يك مدير انقلابي و ضدانقلابي فقط و فقط در خدمت يا خيانت به مردم است؟ يادتان مي‌آيد كه با چه شور و شوقي از شما مي‌خواستم كه مشكل امنيت شغلي را هر چه سريع‌تر حل كنيد؟

به خاطر داريد كه مشكلات اعضاي خانه سينما را چه صادقانه و چقدر عريان برايتان توضيح مي‌دادم؟

يك سال و ده ماه گذشت و شما براي خالي نبودن عريضه فقط چند نامه اداري به چند نهاد نوشتيد و از آنجايي كه برخلاف بعضي از مشاوران مسئولين سينمايي فعلي با هوش و زيرك هستيد، بيانيه‌اي هم براي امنيت شغلي صادر كرديد كه مثلاً ما طرفدار حل مشكلات اعضاي خانه سينما هستيم! اگر اين گونه بود و شما باطناً به فكر حل مشكلات بوديد و كار سياسي نمي‌كرديد، چرا آن را كنسل كرديد؟! اگر بگوييد ترسيديم كه خيلي خنده‌دار است! حل مشكلات ماقبل قرون وسطايي هنرمندان و ترويج عدل و داد و انصاف و برابري و الگوسازي از دين و مذهب و كشور، مگر ترس دارد كه شما ترسيديد؟! چه ترس و چه هر بهانه ديگري به‌جز ادامه آن حركت كه مورد تاييد و درخواست نود درصد از اعضاي صادق و محروم خانه سينما بود، حركتي انحرافي و سياست‌كارانه بود كه شما انجام داديد و آن حركت انقلابي را ابتر كرديد... پس از آن نيز شما و همه طرفداران شما سكوت مرگباري پيشه كردند و اين موضوع نشان مي‌دهد كه اعتقاد شما به حل شكلات مردم و صنف، زودگذر است و ذاتاً به دنبال حل مشكلات فيلمسازان محروم نيستيد.

آقاي عسگرپور، به گفته خيلي از اعضاي كانون كارگردانان بر ضد آقاي عليرضا رئيسيان كودتايي انجام شد... من با ماهيت آن موضوع به خاطر آن كه اطلاعات دقيقي ندارم، اظهار نظر نمي‌كنم اما در آن جلسه فوق‌العاده‌اي كه برگزار شد از خيلي از دوستان محترم شنيدم كه با همكاري شما، پنج نفر از اعضاي شناخته شده كانون كارگردانان به شكل كاملاً غيرقانوني از آقاي دكتر قاليباف در بهترين مناطق تهران خانه‌هاي بسيار شكيل و گرانقيمت گرفته‌اند... بچه‌هاي كانون كارگردانان مرتب مي‌گفتند كه درباره اين موضوع پاسخ شفاف و روشني به اعضا بدهيد اما نه در آن جلسه و نه در هيچ جلسه رسمي و غيررسمي ديگر به اين موضوع اشاره نكرديد و حقايق آن به اصطلاح كودتا پنهان ماند. لطفا به عنوان مديرعامل خانه سينما پاسخ بسيار شفافي در اين ارتباط به اعضاي خانه سينما ارائه بفرماييد.

آقاي عسگرپور، با راي ناجوانمردانه‌‌اي كه هيئت داوري و شوراي عالي داوري خانه سينما در زمان مديرعاملي شما بر اين خانه صادر كردند اينجانب همه نيرو و سرمايه‌ام را براي ابطال آن راي ناجوانمردانه گذاشتم و به لطف خدا حقيقت آشكار شد و حق به حقدار رسيد اما راي ظالمانه اين بي‌خبران باعث شد كه زندگي خانوادگي من تا مرز متلاشي شدن پيش برود و من مدت سه سال بيكار و درگير حل اين مشكل بشوم كه هنوز هم ادامه دارد... ده‌ها بار به شما نامه نوشتم و شكايت كردم اما هيچ عكس‌‌العملي نشان نداديد و فقط گفتيد كه برو خدا رو شكر كن كه به خاطر اين كار، اعضاي خانه سينما را بر عليه تو نشوراندم.

آقاي عسگرپور، اگر من عضو خانه سينما هستم كه هستم باز هم از شما به وسيله اين تريبون مي‌خواهم كه درباره اين موضوع به مردم و هنرمندان اين كشور توضيحات عادلانه و شفاهي بدهيد و بگوييد كه چرا به جاي كمك به اعضاي خانه سينما و حل مشكلات بي‌نهايت آن‌ها، ناجوانمردانه به آن‌ها ظلم مي‌شود.

آقاي عسگرپور، بعضي از مديران عامل خانه سينما خصوصا آقاي سيدضياء هاشمي و آقاي ابوالحسن داودي زحمات زيادي براي خانه سينما كشيدند. من يادم مي‌آيد كه اين دوستان بدون گرفتن حقوق همه كارهاي خود را تعطيل كرده و تمام وقت در اختيار خانه سينما و حل مشكلات اعضا بودند و باز هم وقت كم مي‌آوردند، انصافاً كارهاي خوب و زيادي هم كردند اما شما با وجود تعيين حقوق مادي براي خود و ديگران، به جاي استقرار دائمي در خانه سينما به كارگرداني سريال و تله‌فيلم و كارهاي جانبي پرداخته‌ايد. لطفا بگوييد كه چرا اين‌گونه بوده است؟!

آقاي عسگرپور، زماني كه شما با رابطه و بي‌رابطه در خانه سينما و صدا و سيما و شهرداري و حوزه هنري و سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران و خيلي از نهادهاي ديگر كار مي‌كرديد و بهره‌هايي مي‌برديد، هشتاد درصد از اعضاي خانه سينما از عادي‌ترين حقوق شهروندي خود يعني كاركردن محروم بودند و به شدت غم نان داشتند.

آقاي عسگرپور، زندگي عده‌اي از بچه‌‌هاي خانه سينما در زمان مديريت شما متلاشي شد. عده‌اي از هنرمندان سكته‌هاي قلبي و مغزي كرده و راهي بيمارستان‌ها شدند. عده‌اي دق كردند و مردند. عده‌اي به جاي خلق آثار هنري به مسافركشي روي آوردند.

بچه‌هاي عده‌اي از اين دوستان از درس و دانشگاه محروم شدند و در سنين نوجواني در كوره‌پزخانه‌ها و بلورسازي‌ها و كارگاه‌هاي تنگ و تاريك به كارهاي سخت پرداختند و حتي چند نفر از اين‌ها به كودكان خياباني تبديل شدند.

آقاي عسگرپور بعضي از همكاران شما در اين خانه به گدايي پرداختند و بعضي‌ها شيشه اتومبيل پاك كردند و كارهاي تحقيرآميز انجام دادند و من شرم دارم كه بگويم چه برسر خانواده‌هاي بعضي از اين عزيزان آمد. آن وقت شما در چنين شرايط وحشتناكي جشن‌هاي بي‌بو وخاصيت برگزار كرده، چند صد ميليون هزينه مي‌كنيد و جنگ‌هاي بيهوده راه‌ مي‌اندازيد و خانه سينما را مضحكه اين و آن مي‌كنيد و خود و دوستانتان با پول‌هاي دولتي به سفرهاي خارجي مي‌رويد و در خارج نيز براي خودتان شرايط كار و فيلمسازي فراهم مي‌كنيد.

آقاي عسگرپور نسل من از اين حركت‌ها و نزاع‌ها و درگيري‌ها و جنگ‌ها بسيار ديده است. مسئولين خيلي از سازمان‌هاي چريكي و غير چريكي، مذهبي و غير مذهبي، به خاطر قدرت‌طلبي و رانت‌خواري و با كج‌انديشي و كج‌فهمي مطلق، بچه‌هاي صادق و دردمند اين كشور را به جان هم انداخته‌اند و خودشان يا فرار كرده يا به قدرت و ثروت رسيده‌اند و نهايتاً، بچه‌هاي پاك و معصوم ايران را به قربانگاه برده‌اند.

آقاي عسگرپور اگر سرتان براي انسانيت و حل مشكلات مردم درد مي‌كند، فقط و فقط بايد خواستار حل مشكلات ماقبل قرون وسطايي اين مردم در پناه مفاهيم به شدت كارآمدي همچون امامت و عدالت كه معجزه مذهب شيعه مي‌باشد،‌ باشيد و الا پايه‌هاي دين و مذهب و كشور و عزت و انسانيت در سريع‌ترين زمان ممكن فرو خواهد ريخت.

آقاي عسگرپور، اين روزها در بيانيه‌ها و مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهايتان از فيلمسازان بزرگ و با ارزش فرهيخته و با پرستيژ دم مي‌زنيد و مرتب افتخار مي‌كنيد كه اين دسته از فيلمسازان در هيچ مراسم دولتي شركت نمي‌كنند. طوري وانمود مي‌كنيد كه همه آن‌ها طرفدار شما هستند و خودتان را هم مستكبرانه جزو سران اين گروه تصور مي‌كنيد.

آقاي عسگرپور اولا كه حضرت‌عالي در هر مراسم دولتي و غير دولتي و در هر جايي كه كباب مي‌دهند، حاضر هستيد و به هيچ عنوان دوست نداريد كه حتي يك نفر از هشتاد درصد تقريباً ‌بيكار و مشكل‌دار و گرسنه سينما از فاصله‌هاي دور هم در اين‌گونه محافل شركت كنند و بوي كباب به خانه و خانواده ببرند. دوماً نود درصد اين فيلمسازان بزرگ و مطرح و با ارزش سينما، حضرت‌عالي را به خوبي نمي‌شناسند و با عملكرد شما كاملاً آشنا نيستند و با انگيزه‌هاي مختلف به امام‌زاده‌اي دخيل بسته‌اند كه دروغين است و به اصطلاح كور مي‌كند اما شفا نمي‌دهد.

اين عزيزان به محض آگاهي از بازي‌هاي زيباي شما در نقش ابوذر و سلمان و زاپاتا و پي‌بردن به اينكه شما فقط نقش انسان‌هاي شريف و آزادانديش را به خوبي بازي مي‌كنيد و مشاهده عملكرد عدالت‌طلبانه مديران و مسئولان فعلي شك نكنيد كه شما را تنها خواهند گذاشت. چرا كه در شخصيت و ژن آن‌ها خداخواهي، عدالت‌طلبي، آزادانديشي، وطن‌پرستي، مردم‌دوستي و راستي و درستي وجود دارد كه اين خصوصيات در شخصيت و ژن شما يافت نمي‌شود. سوماً ‌ده درصد از اين فيلمسازان بزرگ و با ارزش و فرهيخته و با پرستيژ كه مدام آن‌ها را به رخ اين و آن مي‌كشيد، همانند شما جزو تهيه‌كنندگان و كارگردانان بيت‌المالي هستند. من به ياد ندارم كه شما و اين ده درصد از فيلمسازان بيت‌المالي در سي و دو سال پس از انقلاب اسلامي ايران حتي يك ريال هم از جيب مبارك خود هزينه كرده و فيلم ساخته باشيد. هر چه ساخته‌ايد با پول اين مردم بدبخت ساخته‌ايد و هيچ برگشتي هم نداشته است و هيچ افتخاري هم براي اين كشور به ارمغان نياورده‌ايد. تنها دستاورد عملكرد فيلمسازان بيت‌المالي، تبعيض و بي‌عدالتي و فاصله طبقاتي موجود در فرهنگ و هنر اين كشور است. اگر شما جز اين مي‌انديشيد فقط يك نمونه ذكر كنيد تا مردم و هنرمندان خوب كشور بدانند.

آقاي عسگرپور، بعد از انقلاب همه امكانات اين كشور در اختيار شما و فيلمسازان بيت‌المالي بوده است. درياها، اقيانويس‌ها، زمين و آسمان، كهكشان‌ها، درخت‌ها و جاده‌ها، امكانات صدا و سيما، ارشاد، فارابي، بنياد شهيد، حوزه هنري، شهرداري‌ها و همه نهادهاي فرهنگي و غيرفرهنگي و نظامي و غيرنظامي و امنيتي و غيرامنيتي و همه رانت‌ها و وام‌ها و تسهيلات و منابع زيرزميني و رو زميني در اختيار شما و اين ده درصد بوده است!

آقاي عسگرپور، آيا درست است كه اين‌گونه باشد؟! ده درصد از فيلمسازان بيت‌المالي هر نوع امتيازي داشته باشند و نود درصد از تلاش‌گران و تحصيل‌كردگان حوزه فرهنگ و هنر بيكار و مشكل‌دار و گرسنه باشند؟!

آيا عدالت مورد نظر خداوند و رسولان و معصومين و رهبران و مسئولين جامعه اين شكلي است كه ده درصد تا خرخره بخورند و براي صد نسل بعد از خود هم رانت و وام و تسهيلات بگذارند و نود درصد اعضاي زحمتكش و نجيب و مومن خانه سينما مشكل داشته باشند؟!

آقاي عسگرپور، فيلم‌هايي كه شما ساخته‌ايد با بودجه كلان و زمان نامحدود و با مشاوران متعدد بوده است. همسايه‌ها كمك كرده‌اند كه شما شوهرداري كرده و فيلم ساخته‌ايد. امتياز هر نوع قراردادي خصوصا فيلمسازي ابتدا در اختيار شما و فيلمسازان بيت‌المالي بوده است. لطفا اين همه به بزرگ و با ارزش و فرهيخته و با پرستيژ بودن خود و اين ده درصد از فيلمسازان بيت‌المالي نباليد و مستكبرانه با ديگران برخورد نكنيد!

به خاطر رأي ظالمانه‌اي كه قاسم قلي‌پور در هيئت داوري خانه سينما صادر كرده بود و درست در زماني كه خانواده‌ام در حال فروپاشي بود، به دفتر شما در خانه سينما مراجعه كردم كه از شما براي هزارمين بار خواهش كنم كه اورژانسي به مشكل من رسيدگي كنيد اما شما نبوديد و منشي حضرتعالي گفتند كه در حال ساخت تله‌فيلم هستيد! من با خودم فكر كردم و گفتم وقتي مديرعاملي مثل شما با وجود داشتن هفتاد شغل رسمي و غيررسمي و حقوق دولتي و غيردولتي و استفاده از اين همه تسهيلات و وام، در محل كار خود حاضر نيست و به يك تله‌فيلم ناقابل هم رحم نمي‌كند و بي خيال هشتاد درصد از لشكر بيكار و مشكل‌دار خانه سينما است، چگونه مي‌تواند مشكلات ماقبل قرون وسطايي هنرمندان اين كشور و اين خانه را حل كند و در روزگاران سخت‌تر از اين شرايط، آنها را به امان خدا رها نكند و فقط به دنبال انجام كارهاي شخصي و پر سود خود نباشد. عقلم به جايي نرسيد كه نرسيد. اگر مطلبي به عقل شما مي‌رسد كه بر خلاف تصور من است، لطفا توضيح بدهيد.

آقاي عسگرپور، من براي يادآوري و به جهت ثبت در تاريخ اين كشور مي‌گويم. بعد از انقلاب شما يكي از مديران فرهنگي اين كشور بوديد. پست‌ها و مقام‌هاي متعددي داشتيد. رئيس جمهور‌ها و وزراي گوناگوني را پشت سر گذاشتيد. تقريباً در هر دوره‌اي مسئول بوديد. در آخرين دوره و در زمان اصلاحات، مسئوليت كليدي داشتيد و زمين و زمان در اختيارتان بود. به شهادت روزنامه‌ها و مجله‌ها و نامه‌نگاري‌ها، من در هر دوره‌اي، از ترويج عدل و داد و برابري و حل مشكلات فراوان مردم و هنرمندان و الگوسازي از دين و مذهب و كشور گفته و جنگ‌ها كرده‌ام متهم شده و از كار، بيكار شده‌ام. بدترين سختي‌ها را كشيده اما از آرمان‌هايم عقب‌نشيني نكرده‌ام. امروز نيز گسترش برابري و راستي و درستي و الگوسازي از دين و مذهب كشور و حل مشكلات بي‌شمار مردم و هنرمندان، اولين هدف من مي‌باشد.

آقاي عسگرپور، سؤال مشخص من از شما اين است كه اين همه فاصله طبقاتي وحشتناكي كه در جامعه ايجاد شده است، آيا مربوط به اين دوره است يا در زمان مسئولاني كه شما يكي از مديران ارشدش بوديد؟

چرا در آن زمان، نه شما و نه هيچ يك از مديران و سينماگران هم‌عقيده شما از نبود عدل و داد و گسترش تبعيض و فساد حرف نمي‌زديد؟ يادتان هست كه اكثر مردم و سينماگران به شدت گرسنه بودند و فقط روزنامه مي‌خواندند و به سر و كله هم مي‌زدند و يكديگر را مي‌دريدند تا صبح‌شان شب بشود؟! به خاطر مي‌آوريد كه خانواده‌هاي گرسنه چگونه در خانه‌هايشان به جان هم افتاده بودند و با شور و حرارت و در گرسنگي كامل از سياست و كشور و مسئولين حرف مي‌زدند؟! فقر و فساد وحشتناك آن روزگاران را به ياد مي‌آوريد؟ حق داريد كه به ياد نداشته باشيد. شما مدير و كارفرما و به شدت بهره‌مند بوديد و فرصت نمي‌كرديد كه گشتي در جامعه بزنيد و متوجه اوضاع مردم بشويد! در دوره اصلاحات، وضع مردم و سينماگران خراب اندر خراب بود. تبعيض و رانت‌خواري و رفيق‌بازي و غارت بيت‌المال در اوج قله بود. زيرسازي و ستون‌هاي تبعيض و نابرابري و بي‌عدالتي در دوره‌هاي گذشته خصوصا در دوره اصلاحات كه شما مدير بوديد، گذاشته شد و منابع عمومي كشور به غارت رفت.

در آن روزگار، اكثر سينماگران هم‌عقيده شما هيچ اعتراضي به هيچ موضوعي نداشتند و فقط كار مي‌كردند و بهره‌ها و رانت‌ها مي‌بردند و بقيه گرسنه و بيكار بودند. اي كاش مسئولين فرهنگي و هنري كشور خصوصاً آقاي سيداحمد ميرعلايي به قول خود وفا مي‌كردند و سندهاي غارت بيت‌المال را در فارابي و ساير نهادهاي فرهنگي كشور به مردم و هنرمندان نشان مي‌دادند تا اوضاع به شدت ظالمانه آن دوران براي همه مشخص بشود.

امروز اگر به قاعده يا بي‌قاعده، تسهيلات و وام بدون سود مي‌دهند، در آن دوران، تسهيلات و وام بدون برگشت مي‌دادند. فيلمسازان بيت‌المالي در آن دوره‌ها به شدت فربه و چاق شدند و منابع كشور را غارت كردند تا امروز شما از آن‌ها تحت عنوان بزرگ و مطرح و با ارزش و با پرستيژ نام مي‌بريد.

تصور من اين است كه اگر انسان‌ها و مديران فقط در يك دوره از موضوعي خاص سخن مي‌گويند و در ساير دوره‌ها لب فرو مي‌بندند و منابع عمومي كشور را در اختيار فيلمسازان بيت‌المالي قرار مي‌دهند، هيچ وقت شايسته نيستند كه دم از خوبي‌ها بزنند و اگر اين‌گونه رفتار مي‌كنند يقينا سياسي‌كاري است و نقش بازي مي‌كنند.

آقاي عسگرپور، اي كاش كشور و سينماي ايران، چند ابوذر داشت و با استخوان شتر به سراغ معاويه‌ها مي‌رفت و از دل تاريكي‌هاي بايگاني تاريخ و فارابي و نهادهاي فرهنگي ديگر، سندهاي ظلم و تبعيض و نابرابري را بيرون مي‌كشيد تا چهره واقعي دوست و دشمن، عدالت‌طلب و ظلم‌گستر، آزادي‌خواه و مستبد و زحمتكش و خائن براي مردم معلوم مي‌شد.

آقاي عسگرپور، بزرگي مي‌گفت يا راه علي و ابوذر يا راه معاويه و عمر و عاص! تاريخ هميشه براي مردم و مسئولين تكرار مي‌شود! يا خدا و مردم يا خرما و شيطان! راه ديگري وجود ندارد.

و اما مطلب آخر آقاي محمدمهدي عسگرپور، من در دو دوره و با افتخار به آقاي دكتر محمود احمدي‌نژاد راي داده‌ام. ترديدي ندارم كه شخص ايشان ژنتيكي عدالت‌طلب و آزادانديش و خداخواه و مردم‌دوست است. از اطرافيان او خيلي اطلاعات دقيقي ندارم.

اما به شدت دوست دارم و آرزو مي‌كنم كه آن‌ها هم مثل آقاي دكتر باشند و با عملكرد خود كاري كنند كه راي‌دهندگان و محروميني كه با صدها اميد و آرزو به ايشان راي داده‌اند، روسفيد بشوند. من هم مثل همه ترس‌ها و نگراني‌هايي دارم. خصوصا از فيلمسازان بيت‌المالي كه به قول سيد‌ضياء هاشمي در هر دوره‌اي هستند و به تعبيري چاه نفت بيت‌المال به خانه‌ها و كارخانه‌هاي آن‌ها وصل است. ولي من به آقاي وزير و آقاي معاون وزير فعلي دل بسته‌ام و اميدوارم عدالتي را كه همه سينماگران به دنبال احياي آن هستيم، اين عزيزان احيا كنند.

دل‌بستگي اصلي من به دين و مذهب است كه همه خوبي‌ها از جمله عدالت و امامتي كه عدل‌گستر است را يك جا با هم دارد. بنابراين از نظر من يك موي گنديده مسئولين فعلي كشور به شرط تقويت هر چه سريع‌تر خاصيت عدالت‌طلبي كه در شخصيت و ژن آن‌ها وجود دارد و گسترش عدل و داد و برابري، صدها بار به تمامي مديران و مسئوليني كه تا قبل از اين در مصدر امور بوده و مروج تبعيض و نابرابري بوده‌اند، شرف دارد.

و من ترديد ندارم كه در اين دوره، مشكل امنيت شغلي با تلاش وزير دلسوز و عدا‌لت‌طلب و معاون سينمايي دردمند و سخت‌كوش فعلي براي هميشه ريشه‌كن خواهد شد و آرزويي كه 32 سال در حسرت آن بوديم و هيچ مسئولي به فكر آن هم نبود، محقق خواهد شد.

 

--------------------------------

نويسنده: داوود توحيدپرست

نويسنده و كارگردان سينما

---

۱۳۸٩/٧/٢۸ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط parsnikoo نظرات ()
تگ ها:

در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي واکاوي مي‌شود؛

جنگهاي شاپور يکم در بررسي سنگ‌نوشته سه زبانه کعبه زردشت

استان: تهران

دستگيري والريانوس، امپراطور روم باستان توسط شاپور يکم، پادشاه ساساني با بررسي سنگ‌نوشته سه زبانه کعبه زردشت در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي واکاوي مي‌شود.

اميد ملاک بهبهاني؛ عضو گروه زبان‌شناسي اين پژوهشگاه، سه شنبه 20 مهر ماه در نشستي با علاقمندان تاريخ و زبان‌شناسي به ارايه بخش‌هايي از طرح پژوهشي خود با عنوان "بررسي سنگ‌نوشته سه‌زبانه شاپور در کعبه زردشت" مي‌پردازد.

اين سنگ‌نوشته واقع در محوطه باستاني نقش رستم تخت جمشيد به سه زبان فارسي ميانه، پارتي و يوناني نوشته شده و يک سند معتبر تاريخي در مورد جنگهاي شاپور يکم، پادشاه ساساني با سه امپراطور روم به شمار ميرود.

جنگهايي که از سوي امپراطوران روم آغاز شده و در نهايت نيز يکي از آنها منجر به دستگيري والريانوس امپراطور روم و به اسارت گرفتن وي شده است.

يادآور مي‌شود؛ اين حادثه مهم تاريخي، هميشه از سوي مورخان غربي، کوچک جلوه داده شده است در حاليکه اين سند معتبر تاريخي که نخستين بار در سال 1936 توسط باستان‌شناسان کشف شد به خوبي اين حادثه را از زبان شاپور اول و به سه زبان مختلف آن روزگار بازگو مي‌کند.

شرکت در اين سخنراني که سه‌شنبه 20 مهر ساعت 10 تا 12 در محل سالن اجتماعات پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي واقع در بزرگراه کردستان، خيابان ايران‌شناسي برگزار مي‌شود براي عموم علاقمندان آزاد است.

 

 

 

به گزارش ميراث آريا(chtn)

 

 

استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع، مجاز است.

هم وطن گرامی، نظرات شما باعث دلگرمی ما خواهد بود.

مهندس سعید نیکو ENG. Saeed Nikoo

۱۳۸٩/٧/٢۸ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط parsnikoo نظرات ()
تگ ها: