موسوی طی بیانیه ای به بسیجیان هشدار داده است تا مواظب باشند جیره خوار دولت نشوند و به آلتی در دست دولت تبدیل نگردند. اما جالبترین نکته این سخن در اینجاست که شخصی این سخنان را بر زبان جاری میکند که خود و طرفدارانش (بخوانید عروسک گردانانش) همگی در سالهای اخیر سعی بر تضعیف این نیروی مردمی داشتند. از آقای خاتمی که دیگر نگفته ای باقی نمیماند. اکنون موسوی آمده و برای بسیجیها دل میسوزاند. جالب اینجاست که او بسیجیان را لشکریان امیر المومنین حضرت علی (ع) نمیداند و در این بیانیه به صراحت میگوید: " آیا این نسل جدید شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیر مومنان مبارزه کردند".

او همچنین در ادعایی بی شرمانه می نویسد: "قرار نبود بسیج جیره خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات، پاداش سرانه بگیرد". هنوز به درستی معلوم نیست که بسیج از دست دولت پاداش میگیرد یا نان به نرخ روز خورهای هاشمی و خاتمی و حزب کودتای مخملی از دست اربابان بی حیای خویش؟ خوب است که همه آقازاده های اطراف دولت این سه تن، همگی جزو ثروتمندترین افراد جامعه ایران شده اند وگرنه آقایان دیگر خدا را نیز بنده نبوده و ساده زیستی را در چشم مردم میکوبیدند و ادعای پیامبری میکردند.

آقای موسوی از بسیجیان خواسته است که ببینند در مناقشه سیاسی جاری در ایران، کدام طرف راست می گوید و کدام طرف دروغ و آنگاه طرف "راستگویان" را بگیرند. شخصی این سخنان را بر زبان جاری میکند که هنوز برای ادعای تقلب گسترده در انتخابات، هیچ سند و مدرکی ارائه نکرده است. او کسی است که بر خلاف تمامی قوانین کشور درست در عصر روز انتخابات و در حالی که هنوز انتخابات جریان داشت و به اتمام نرسیده بود، خود را پیروز انتخابات خواند و غیر از این را تقلب دانست. او خود را با دروغ بیاراست تا عوام فریبی کند. و جالب اینجاست که از اینکه همه مردم فریب او و همدستانش را نخورده اند شدیدا عصبانی و مستاصل است. اما دست از مظلوم نمایی برنمیدارد. آخر کار دیگری هم از دستش بر نمی آید. زیرا کسانی که با کلمات بازی میکنند کسان دیگری هستند و موسوی تنها عروسکی برای نمایش یک شب.

وی همچنین می نویسد: "کسانی که در مبارزه سیاسی اصلی ترین شیوه شان دروغ گفتن است، حتما راستگو نیستند". در مناظرات تلویزیونی که پیش روی میلیونها نفر انجام شد، همه دیدند که آقای موسوی چطور جداول را دستکاری میکرد و چطور تنها به شنیده های خود اکتفا کرده و دولت را محکوم به زشتترین اعمال میگرد در حالی که هیچ سند و مدرکی در دست نداشت. او همچنان در برابر دوربین به فرافکنی و ناموس بازی مشغول بود و زنم، زنم میکرد و ادای افراد مودب و را در می آورد. اکنون ادعای راستگویی دارد و همچنان دیگران را به دروغگویی متهم میکند. نمیدانم چرا مسئولین تیمارستانی که موسوی از آن فرار کرده است تا کنون فرا نرسیده اند. شاید هاشمی چرخ ماشینشان را پنچر کرده است یا خاتمی ترمزهایش را دستکاری کرده است تا چند صباحی عروسک برقصانند و خود بخندند و غرب را نیز در سفره گسترده فروش بلیط برای این سیرک دلقکها به شراکت فرا خوانند.

موسوی در رابطه با تغییر و تحولات رخ داده در ارکان بسیج نیز واکنش نشان می دهد. گویی خبر ندارد که فرزندان مخلصی که او و هاشمی پرورده اند، یکی یکی به خارج فرار میکنند و مصالح ملی را به حراج میگذارند. دست پرورده های شما را زنده زنده در آتش خواهیم سوزاند تا از این پس کسی به فکر وطن فروشی نیافتد.

موسوی همچنین بار دیگر مسئولین نظام را به حمله بیگانگان تهدید می کند و میگوید "کافی است مردم بترسند تا پای بیگانگان در مرزهای کشور باز شود" البته ایشان نباید طرفداران بی شرم خود را مردم میخواند زیرا آنها در اصل نامردمانی هستند که عظت و احترام مملکت خود را به هوسی فروختند. و تعدا آنها نیز گرچه 14 میلیون نفر است اما در برابر 23 میلیون همچنان کوچک مینماید. نکته دوم اینکه همانطور که موسوی، در عصر روز انتخابات با تهدید مسئولین قصد باجخواهی از کشور را داشت و با زبان بی زبانی گفت که یا باید من را رئیس جمهور کنید یا در کشور اغتشاش راه می اندازم، (که دیدیم اینچنین هم کرد) این بار نیز با تهدید مردم و دولت آنها را به رویارویی فراخواند. که باز هم تحرکات در مرزها و ترورهای روزهای اخیر گویای نقش غیر قابل انکار موسوی در رخ دادن این حوادث دارد. او و همدستانش دارند تمام زور خود را میزنند تا مردم را به ستوه آورده و از حمایت دولت بازدارند. اما غافل از اینکه مرگ همواره ازان وطن فروشان نامرد است.

دریغ است از ایران که ویران شود..................کنام پلنگان و شیران شود. (کنام=شکارگاه)