شاید به خیال عده ای "اعتراضات اخیر به مردم شجاعت سخن گفتن داد و باعث ترک خوردن پوسته های هنجارهای حکومتی شد"، اما نکته قابل تامل درباره این مسئله این است اعتراضات بیش از هر چیز دیگر فاصله زیادی که بین خرد، اندیشه، آینده نگری، با خواسته های زودگذر و مقطعی که خاصه جوانان است را به نمایش گذاشت. شکافی عمیق که بین نسل ریز بین و نکته بین با نسل اسیر احساسات وجود دارد. اینبار دشمن بر جوان بودن جمعیت ایران تکیه کرده بود تا اگر بتواند حکومت مقتدری که در ایران در حال شکلگیری بود را براندازد و بار دیگر ایرانیان را به زندگی تحت سلطه سرمایه داران بازگردانده تا گرسنگی و فقر مانده و خیال دخالت در امور دنیا را از سر بیرون کنند. جوانان که هنوز آنچنان طعم سختیهای روزگار را نچشیده اند و یا اگر هم چشیده اند به درستی باعث و بانی آن را نشناخته اند. و یا برای رفع مشکلات موجود صبر نداشته و خواهان سریعترین راه برای ب طرف شدن مشکلات هستند و طاقت انتظار برای تغییرات بنیادین و پاکسازی اقتصاد سرتابه پا فاسد را ندارند هدف قرار گرفتند تا برای براندازی آماده شوند. اما جمعیت دانایی که در ایران بود با تمام قدرت از دستاوردهای این چند سال دفاع کرده و نیش دشمنان و خوش باوران را در هم شکست. تنها افرادی که در این میان ضرر کردند همین جوانان ساده لوحی بودند که خاصیت جوانی آنها ایجاب میکرد زیر بار واقعیت نروند و سر ناسازگاری بردارند. البته که نقش جو گیر شدن نیز چندان کم رنگ نبود. پیش از انتخابات نیز تحت تاثیر جمعیت تئاتری قرار گرفته و به رقص پایکوبی می پرداختند و اکنون نیز بهترین حالت سوء استفاده از همین خاصیت جوانان بود. بنابراین نمیتوان نام حرکتهای اعتراضی روزهای گذشته را سر برآوردن خواسته های مشروع دانست بلکه تنها نامی که برآن گذاشته میشود، تاثیرات جمع گرایی در نزد بیشتر ایرانیان است که از روزگاران کهن در خون مردم ربشه کرده و خصوصا بیشترین اثر خود را بر روی جوانان می گذارد.

دریغ است از ایران که ویران شود.