حدود دوره ای که ساخت نینوا به پایان رسید، پادشاه به فکر فتح باکتریان افتاد. چون از شمار و شجاعت مردانی که به جنگ آنها میرفت، آگاه و نیز به دشواری سرزمینهایی که می بایست از آنها عبور کند ، واقف بود، نیروهایی را از تمام سرزمینهای تحت حاکمیتش گرد هم آورد؛ زیرا وی که در نخستین لشکر کشی ناکام شده بود برآن شد تا با سپاهی گران، بر باکتریانی ها حمله ور شود. بنابراین سپاهی از تمام نقاط امپراطوری گرد آورد، که بنابر گفته کتزیاس، بالغ بر یک میلیون و هفتصد هزار پیاده نظام، بیش از دویست و ده هزار سواره نظام و حدود ده هزار و ششصد ارابه ی داس دار بود.

در آن زمان اوکسیارت پادشاه باختر ( باکتریا) بود، و فرمان داد تا تمام مردان بزرگسال سرزمینش که بالغ بر 400هزار نفر می شدند برای جنگ آماده شوند. پس از آنکه اجازه داد تا قسمتی از نیروهای نینوس وارد یک دشت کوچک شوند، گردنه پشت و روبروی آنها را بست و در آن دشت به آنها حمله ور شد. نزدیک به صد هزار نفر از آنهار کشتند و بقیه را وادار به فرار کردند. با فرا رسدن بقیه سپاه نینوس، باکتریایی ها مجبور شدند به قلعه های خویش پناه ببرند. به این ترتیب ارتبا و اتحاد آنها قطع شد و نینوس توانست تمام شهرها را یکی پس از دیگری به جز "باکتر" فتح کند. شهر به مدت طولانی در محاصره بود.

همسر سمیرامیس که دلتگ او بود شخصی را فرستاد تا او را از دیار خویش به نزدش ببرد. پس از رسیدن سمیرامیس به منطقه، وی با بررسی وضعیت موجود، یک نقشه جدید طراحی کرد که باعث شکست بلخیان و پیروزی آشوریان شد. پادشاه شجاعت سمیرامیس را ستود و در ابتدا به وی هدایایی اعطا کرد. نینوس که از زیبایی سمیرامیس غرق در حیرت شده بود از همسر او خواست تا اورا به وی وانهد. در ازای آن به وی وعده داد دخترش سوزان را به ازدواجش درآورد. منونس نمی خواست به چنین درخواستی تن دهد، ولی شاه او را تهدید کرد که اگر به فرمانش گردن ننهد، چشمانش را از حدقه بیرون خواهد آورد. همسر تیره بخت، از این تهدیدات ترسید و وجودش از خشم و اندوه لبریز شد؛ او خود را به دار آویخت و بدین ترتیب نینوس، سمیرامیس را تصاحب کرد.



ادامه دارد ...... .