ایران...
نامی آشنا، که در طول سالهای زندگیتان بارها آن را شنیده اید. اما به راستی آیا تا کنون اتفاق افتاده است که با شنیدن این نام این بار قدری تامل کرده و به این کلمه بیاندیشیم؟ این کلمه چیست که من باید بارها و بارها آن را بشنوم حتی به عادت آن را تکرار کنم؟ چگونه عده ای می گویند: می توان این نام را با افتخار بر زبان جاری ساخت؟ ایا تاکنون برایتان اتفاق افتاده است که این نام را با شعف بر زبان برانید؟ اصلا چه دلیلی وجود دارد که اینچنین اتفاقی رخ دهد؟

به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید


«ایریوشَیُ نِم» یا به تلفظ عیلامی «ایریودئینگهونام» یعنی مسکن گاه آریاییان، این اسمی بودکه آریاییان پس از ورود به این سرزمین این نام را بر آن نهادند. بعد از این که سکونت آنها به اتمام رسید شروع به تشکیل نظامهای مدنی و اجتماعی کردند و حکومتهای خود را بر اساس نظام پادشاهی بنا کردند، به این ترتیب نیاز به تغییر نام این سرزمین اندک اندک احساس می شد. نام این سرزمین به «ایریانوخشَثرُ» یعنی پادشاهی ایرانیان تغییر یافت. پس از آن هر قوم آریایی به کشف سرزمینهای پیرامون خود پرداخت و سعی در ایجاد ارتباط با دنیای اطراف کرد. کمک پارسیها به عیلامیها در حمله به آشوریها و براندازی آن حکومت نا آرام و باجخواه، ثمره همین برقراری ارتباط با سرزمینهای اطراف است که دست آورد بزرگی برای آنان به همراه داشت. حکومت عیلام به پاسداشت این کمک به پارسیها اجازه ورود به سرزمین هایشان را دادند. پارسیان که تا آن زمان در سرحدات بالایی حکومت ایلام متوقف شده بودند قدم به سرزمین تازه (انشان و پاسارگاد) گذاشتند. در آن زمان کسی نمیدانست که این مهاجرت سرآغاز برقراری اولین کشور بزرگ در تمدن جهان خواهد شد.
پس از آنکه سالها پارسیان تحت سیطره مادها بودند بالاخره در زمان کورش بزرگ تمام این سرزمین تبدیل به یک کشور و تحت یک پادشاهی یگانه در آمد تا از آن پس همه اقوام ساکن در ایران اعم از قومیتهای مختلف آریایی و عیلامی و غیره، خود را جزوی از این سرزمین واحد بدانند و اولین تلاشها برای برقراری اتحاد و تاثیر مثبت همکاری بین فرهنگها در آن روزگار شروع به آغاز و خودنمایی کرد. ایرانیان برای به یادگار ماندن این اتحاد شروع به ساخت بنای یادبودی کردند و نام آن را ارگ پارسَه نهادند. این ارگ هم اکنون نیز موجود است و مردم آن را با نام تخت جمشید می شناسند. بر خلاف معماری های خاص هر قوم که در ساخت بناهای مهم سرزمینهایشان به کار رفته میشد، ارگ پارسَه ترکیبی از معماری تمام ملتهای موجود در این سرزمین بود. آنها به جِد، خود را موظف به پاسداشت این اتحاد میدانستند. اوج هنر و اعتلای این وحدت در پلکان شرقی اپادانا و همچنین در کاخ شورا قابل مشاهده است.
اقوام دیگر نیز که پس از پارسیان آمدند خود را موظف به پاسداشت این اتحاد میدانستند. به راستی چه چیز باعث شد تا پارتیها پس از گدشت 90 سال از بر افتادن حکومت پارسیها، بر علیه سلوکیان قیام کنند؟ اولین بارقه های غیرت ملی و وطن پرستی در حال شکل گیری بود. چگونه ایرانیان می توانستند فرهنگ، هنر، زبان و کیش و آیین خود را به خاطر فشار یک دولت بیگانه، به فراموشی بسپارند و کیش وآیین و فرهنگی را بپذیرند که هیچگونه همخوانی با روحیات و منطق آنان نداشت. مردم ناراضی بودند زیرا کیش و آیین و فرهنگ و هنرشان از قوم غالب، برتر بود. پس قیام پارتیها آغاز شد و به سرعت به هدف رسید. حکومتهای پس از آن نیز با توسل بر همین حلقه اتحاد و استفاده از توان همه قومیتها بود که می توانستند کشوری مقتدر را بنا نهند.
نیت پاک و صداقت در بر قراری اتحاد و استفاده از تواناییهای همه اقوام آن دوران باعث شد تا امروزه نیز ما همچنان با دیدن آن یادگارهای عهد قدیم بر این تمدن بالای نیاکانمان بنازیم و افتخار کنیم. اما آیا تاکنون اندیشیده ایم که ما برای آیندگانمان چه چیز به یادگار خواهیم گذاشت؟ آیا در برابر مشکلات آنگونه که بایسته بوده مقاومت کرده ایم؟ آیا برای سربلندی این سرزمین قدمی برداشته ایم و یا تلاشی کرده ایم؟ آیا توانسته ایم همه قومها یا سلایق را در کنار یکدیگر گرد آورده و از حاصل اتحاد آنها سرزمینی قدرتمند بنا نهیم؟ درتمام سالهای عمرمان آیا به خود و افکار شخصیمان اندیشیده ایم یا سعی در فهم دیگران نیز داشته ایم؟ آیا از خود پرسیده ایم که چرا امروزه حتی زن و شوهر یا فرزندان و والدین نیز حرف یکدیگر را نمی فهمند و برای این ناسازگاری هزاران اسم روانشناسی ساخته می شود؟ به راستی ظرفیت ما برای پذیرش عقاید دیگران چقدر است؟
این نکته را باید خوب بدانیم که اگر خود را از نسل آریا و از نواده ایرانیان میدانیم باید بر سبک و سیاق اتحاد و همدلی آنان بکوشیم و سختیها را تحمل کنیم، و اگر نمی توانیم، از این پس خود را بیگانگانی بدانیم که این سرزمین را اشغال کرده و به اشتباه نام ایرانی بر خود نهاده ایم. توسعه و پایداری و قدرت در اتحاد و همدلی، و با تحمل سالها سختی و مشقت به دست می آید ولی ثمره شیرین تری نیز دارد و آن به راستی حس غرور و افتخاریست که نسبت به این دستاوردها پیدا می شود و بذر غیرت ملی در دل ما و فرزندانمان کاشته و ریشه دوانیده، رشد کرده و تنومند می گردد. به راستی برای افتخار ایرانمان چه کرده ایم تا به آن افتخار کنیم و با یاد آوری نام ایران اشک شوق در چشمانمان حلقه زند؟