از جمله متهمان انقلاب مخملی عوامل نفوذی در فعالان جنبش حقوق زنان بوده اند. یکی از این فعالان شیرین عبادیست. او که سالها خود را در صف مبارزین برای ایفای حقوق زنان معرفی میکرده، امروز متهب به دست داشتن در 3 زیر شاخه از مجموعه عوامل انقلاب مخملین است.

در پاسخ به این اتهام او هیچ جواب قانع کننده ای برای گفتن نداشت. ابتدا سعی کرد تا مشروعیت دادگاه را زیر سوال ببرد و این گونه عنوان کرد که کیفر خواست دارای بیش از یکصد ایراد حقوقیست، اما زمانی که از او خواسته شد تا این ایرادات حقوقی را نام ببرد، وی پس از مِن مِن کردن زیاد عمده ترین ایراد دادگاه را اعترافات متکی به شکنجه عنوان کرد. حال آنکهمتهمان امروز دادگاه هرگز انجام شکنجه را گزارش نداده و حتی وکیل مدافع آنها نیز از انجام شکنجه موکلانش خبری نمیدهد. به نظر میرسد طرح اتهامهای گسترده یکی از شیوه های رایج برای فریب افکار عمومی گردیده است. این در حالیست که معترضین به نتایج انتخابات نیز با بیان تقلب گسترده در انتخابات، عملا افکار عمومی را فریب دادند ولی زمانی که از آنها خواسته میشد تا دلایل خود را عنوان کنند، دلیل قانع کننده ای بیا نمیشد و تکیه و تکرار بر این کلام که تقلب گستره در انتخابات صورت گرفته، خود برای ایجاد آشوب کفایت میکرد.

درسوالی که از شیرین عبادی مبنی بر اینکه آیا تاکنون از شما پیرامون این حوادث سوالی شده است یا نه، او با فرافکنی سعی در تغییر مسیر صحبت و مظلوم نمایی میکند و عنوان میدارد که در ایران بارها دولت و وزارت اطلاعات ایران قصد جان او را کرده است و این یک معجزه است که او زنده مانده. اکنون نیز بارها مورد تهدید قرار میگیرد.

اینچنین گفتار بچه گانه ای از شخصی که خود را یکی از رهبران پیشگام اصلاحات میداند، واقعا جای تاسف دارد. آیا وزارت اطلاعات ایران آنقدر قدرت ندارد تا او را در حالی که در ایران است به قتل برساند؟ آیا وجود یا عدم وجود او آنقدر مهم است که برای گرفتن جان او نقشه کشیده شود؟ آیا گفتار او آنچنان کوبنده و منطقی است که از جانب او خطری احساس شود؟ به زبان ساده تر آیا اصلا کسی او را عددی حساب میکند که بخواهد برای قتل او نقشه بکشد؟