آقای رفسنجانی و کشور ایران

چقدر زود نامه رفسنجانی به آیت الله خامنه ای را فراموش کرده ایم. هنوز نفهمیدیم که اسیر دست هوسبازان سیاسی کشور قرار گرفته ایم. با وجود اینکه بارها گفته ایم که سیاست پدر و مادر ندارد و دنیای پیچیده و هزار دالانیست اما چقدر راحت فراموش میکنیم و خود را به جریانات جاری این رود گل آلود و خون آلود می سپاریم. آیا ما واقعا آنگونه که ادعا می کینم به بلوغ سیاسی رسیده ایم؟ آیا واقعا بد و خوب را از هم تشخیص می دهیم؟ آیا زمان مناسب را از نا مناسب تمیز می دهیم؟ گمان میکنم من و ما دیریست که در جاده های منیّت و ادعا خود را گم کرده ایم. دیریست به خیال دانستن خود را به نفهمیدن زده ایم و از کنار حقایق آنگونه که دوست داریم عبور می کنیم نه آنگونه که درست است. نمیدانم چگونه است که عزیزان خود را به کشتن می دهیم اما به یاد نداریم که شخصی پیش از انتخابات گفته بود "یا دوباره قدرت را به دست می آورم یا به نظام پایبند نخواهم بود". به راستی احمدی نژاد بدتر از چه کسی بود که نمی توانستیم او را تحمل کنیم و مفسدان را بر او ترجیح میدادیم. به گفته خود ما که احمدی نژاد را ماجراجو می خوانیم، آیا ماجراجویی بهتر است یا دزدیو خیانت؟ سیاستهای کثیفی که ما سالها به دنبال برملا شدن و برچیده شدن دستشان بودیم امروز در صحنه سیاسی و اجتماعی کشور، با سپر انسانی مردم، در حال قدرت نماییست تا خود را از خطر نابودی رهایی بخشد. مانند سرطان میماند. فراموش نکنیم برای بهبود سرطان باید سختی کشید و تحمل رنجها نمود. ما چقدر تحمل کرده ایم که اکنون ادعای سختی کشیدن میکنیم؟ چند سال احمدی نژاد و سختیهای مبارزه با مفاسد را تحمل کرده ایم که اینگونه فریاد سر می دهیم. فکر میکنم ما همچنان همان مردم پر ادعا و تهی از استقامتیم که تنها در صورت بروز یک مصیبت زبان به نفرین و دشنام میگشاییم. اینچنین ملتی کجا و کشور همچون ژاپن کجا که در کنار دشمن خونی خود آمریکا که شهرها و مردمش را به نابودی کشیده بود، 60 سال سختیها را تحمل کرد تا به آقایی جهان رسید. به راستی ما در برابر آنها چه ادعایی می توانیم برای پیشرفت داشته باشیم؟ شما بگویید که تاکنون مگر چند بار اتفاق افتاده بود که بخواهیم مفاسدی این چنین زورگو و قدرتمند را از حکومت برکنار کنیم؟ آیا سرطان در جای جای این حکومت ریشه ندوانیده است؟ آیا اقتصاد ایران را قبضه نکرده است؟ چگونه در هنگامی که کارخانه جات ما را به ورشکستگی می کشیدند تا آنها را به بخش خصوصی واگذار کنند، یادشان به بیکاری مردم بیچاره نبود؟ چطور در آن هنگام که مرغ و تخم مرغ را پیش خرید می کردند تا آن را گران کنند یادشان به طبقات آسیب پذیر نبود؟ چطور در آن هنگام که شکر را انبار کرده بودند و به دولت می گفتند هیچ ذخیره ای نداریم تا آنجا که قیمت آن به 1200 تومان رسید، یادشان به خانواده هایی نبود که شاید سفره نهارشان تنها نان و چای است؟ نمودارهای تورم را چه کسی یا کسانی بالا می بردند تا امروز از آن بهره برداری سیاسی کنند؟ آیا آن هنگام که اینچنین می کردند مردم را به یا نمی آوردند؟ اکنون که نیاز دارند تا مردم را به جلو بفرستند و خودشان در پس آنها پنهان شده آشوب سازی کنند، مردم عزیز شده اند و رنج و درد آنها محترم و مایه تاسف!!!
رفسنجانی اکنون کجاست؟ او اکنون چه می کند؟ آیا کسی از او و کارهایش خبر دارد؟ به خدا سوگند، جز شیطان کسی از او و کارهایش خبر ندارد.

/ 1 نظر / 4 بازدید
mojtabah

سلام، بر مبنای گزارش بانک مرکزی ۸۷ درصد دستمزد کارمندان و کارگران خرج هزینه‌های خوراکی میشود. سال گذشته این ۴۷ درصد بود. خدا‌را شکر انتخاب آقای احمدی‌نژاد واقعا وضع ما را تغییر داده.آقا محمود دکتر ،بسیجیها و پاسدارها انتخابات را با گلوله برای شما خریدند آیا این برو بچهای شما میتونند تورّم و اقتصاد هرج مرج و گرسنگی را هم با یک گلوله از بین ببرند؟ آیا گلوله‌های اینها میتونه اجاره من رو هم بده،برای خانواده من لباس بخره، خرج تحصیل بچه‌های من بشه؟ لعنت بر من و تمام کارگر‌هایی دیگری که به تو رای دادیم.خدا خودش رحم کند.