تشکر از مردم خوب شهر خورموج

اصالت در خورموج

چند سالی رو خداوند توفیق داد و در استان بوشهر زندگی کردم. جذابیتهای بیشماری که در این منطقه وجود داره باعث میشه تا تبدیل به یک خاک دامن گیر بشه. این جذابیتها به هیچ وجه مصنوعی نیستند و کاملا طبیعی و خدادادی هستند. بسیاری از این جذابیتها به طبیعت و دنیای اطراف نیز مربوز نمیشوند بلکه مربوط به سرشت انسانهاییست که اینجا زندگی میکنند. زندگی در شهر بوشهر باعث شد تا عملا به فکر ماندگاری در این شهر بیافتم. اما یک نکته بود که باعث آزار ذهن میشد و اون هم خود باختگی بیشتر مردمان این شهر در برابر فرهنگ شهرهای بزرگ بالای کشور بود. گویا جذابیت شهرهای بزرگ اونها رو مسحور کرده و باعث شده تا مروارید گرانبهایی که دارند رو با آبنباتهای رنگی معامله کنند. غافل از اینکه این همه مهاجری که از شهرهای بزرگ به سمت بوشهر سرازیر شدند بیشتر به دلیل همین اخلاقیات و مرامهای بندر نشینان بوده که حاضر شدند دست از اون همه امکانات شهری بشویند و به این قسمت مهاجرت کنند. شاید باور کردنی نباشه ولی بازگشت به شهرهای خودمون برامون شبیه به یک کابوس شده. هنگامی که به خانواده هامون سر میزنیم به شدت دلتنگ شهری میشیم که برامون انگار آخر دنیاست. اما به راستی چرا اینهمه خودباختگی در بوشهر موج میزنه؟

گلایه ها از شهرهای مجاور نیز زیاده. مثلا مردم برازجان با اون اخلاق خاص که باعث میشه هرگز به پیشرفت شهری دست پیدا نکنند. یا گناوه که با وجود درآمدهای آنچنانی، همچنان ساختار شهری مبتدیانه ای رو تجربه میکنند و اقدام چندانی جهت پیشرفت و تغییر ظاهر شهری خودشون انجام نمیدهند. دیلم و دلوار هم که وضعیت مشابهی رو دارند. به یاد دارم که در اوایل حضورم در بوشهر طراحی چند منزل و دفتر اداری رو بر عهده داشتم و با وجود طراحیهای بینظیر پرسنل شرکتم، این طرحها با انتقاداتی از جانب برخیها که سواد آنچنانی نداشتند مواجه میشد و عملا تجربه کردم که مردم واقعا دچار خودباختگی شده اند. جالبترین قسمت اینجاست که طرحها رو به مسابقه سالانه طراحی ایتالیا فرستادیم و به عنوان اثرهای منتخب خارجی، به شدت مورد توجه قرار گرفت و از اونها تقدیر شد. ترکیب بافت قدیم که با اداب و رسوم زیبای جنوبی ها همخوانی داشته باشد به همراه اقلیم شناسی ممناسب و استفاده بهینه از انرژی در هنگام سرمایش و گرمایش، باعث متفاوت شدن این طرحها میشد. جالبتر اینکه یکی از این طرحها به شکلی بود که یک منزل مسکونی دارای دوبلکس، تنها با یک بخاری میتونست گرم بشه و با یک کولر خنک. اما متاسفانه همون خودباختگی مردم که بیشتر از اینکه تمایل به حفظ مرامهای زیبای خودشون داشته باشند، به اونها چوب حراج زدند.

چندی پیش با پیشهاد تدریس در دانشگاه خورموج مواجه شدم که بنابر تجربیات ذکر شده، علاقه چندانی از خودم بروز ندادم و اون رو رد کردم. احساس میکردم وقتی که شرایط شهرهایی مثل برازجان و گناوه و ... به این شکل باشه حتما خورموج صد پله بدتر خواهد بود. این برداشت ادامه داشت تا زمانی که همسرم در دانشگاه پیام نور خورموج پذیرفته شد. با نارضایتی برای ثبت نام به این شهر رفتم و برای اولین بار با مردمش همکلام شدم. از خانم مغازه داری آدرس دانشگاه رو پرسیدم. خودش نمیدونست اما با تلفن از چند نفر سوال کرد و این عمل ایشون من رو شگفت زده کرد. بعد از اون به اداره پست رجوع کردم و آدرس رو جویا شدم. کارمند محترمی که اونجا بود نیز با وجود اینکه اطلاعی نداشت اما با پیگیری از تمام کارمندان دیگر آدرس را در اختیارمان قرار داد. احساس عجیبی داشتم. باور کردنی نبود، هنوز مردمی وجود دارند که برای حل مشکل یک ناشناس، اینچنین دلسوزی میکنند. با مراجعه به محل موقت دانشگاه پیام نور، و مشاهده مسئول ثبت نام، یقین حاصل کردم که اینجا با جاهای دیگر واقعا متفاوت است. مسئول مربوطه واقعا کارها را پیگیری میکرد و وظایفش را با احساس مسئولیتی بالا انجام میداد. حتی با وجود اینکه سمت بالایی نداشت. گرچه برخورد مسئول آموزش چندان مناسب نبود و عملا باعث دوباره کاریهای زیادی گردید ولی خب جالب اینجاست که ایشان خورموجی نبودند. از سر کنجکاوی سراغ دانشگاه آزاد و علمی کاربردی را گرفتم و با محلهای استقرار آنها آشنا شدم.

باور این مسئله که در با شهری مواجه شده ام که به شدت با شهرهای دیگر متفاوت است قدری سخت بود. در مراجعات بعدی نیز برای یافتن عمل خلاف عرف در این شهر، به آنجا مراجعت کردم.تا این شهر را با شهرهای دیگر پیوند بزنم، و به این دید کلی برسم که اشتباه کرده ام. اما واقعا اشتباه کرده بودم، همه چیز متفاوت بود و هر بار متفاوت تر نیز میشد. شاید در تمام عمر 15 ساله حرفه ای خود که در تخت جمشید سپری کردم، همواره آرمان شهری را برای کردار مردم به تصویر میکشیدم که شاید به وجودش به صورت یک آرزو نگاه میکردم. اما اینجا واقعا متفاوت بود. در مراجعات بعدی نیز خانمی که مسئول رسیدگی به امور دانشجویان بودند، آنچنان مسئولانه رسیدگی فرمودند که شگفت زده شدم. آنقدر از نحوه عملکرد مرمان این شهر خوشحال و مسرور شدم که همانجا از آنها تشکر کردم و آز انها به دلیل رفتار و منش اصلیشان تقدیر نمودم. البته این تقدیر با یک پشیمانی همراه بود. پشیمانی از خودداری از تدریس در دانشگاههای خورموج. من که سالها برای نشر فرهنگ ایرانی و عدالت گستری تلاش بسیار نموده بودم، اکنون با اشتیاق فراوان حاضر بودم همه روزه به خورموج رفته و آنچنان که شایسته ملت خوب خورموج است، علم و بینش آنها را ارتقاء بخشم. به نظر شخصی من، این شهر تنها شهریست که شایسته بزگ شدن را دارد زیرا اصالت خود را از دست نداده اند. اگر شرایط مساعدتر شود شاید بتوان گفت بهترین شهر برای زندگی. همکلام شدن با مردم این شهر، برای تجربه کردن اصالت باستانی مردم ایران، شاید مناسب و در خور توجه باشد.

البته در کنار اینهمه صفای سینه مردم این شهر، شاید کمی دلسوزی و برنامه ریزی مدیرانه، مقدار زیادی غبار نشسته بر چهره معصوم این شهر را بزداید. برنامه ریزی مناسب در زمینه های، حمل و نقل شهری، اماکن تفریحی رفاهی شهری، اماکن گردشگری طبیعی (با توجه به پتانسیل بالای منطقه و رودخانه مند، نزدیکی به کوه و تفریحات کوه پیمایی)، فعالیتهای فرهنگی و ارتقاء آموزشی، ترمیم نماهای شهری (با توجه به سنتهای خوب محلی و بافت سنتی شهری)، ارتباط با شهرهای دیگر در جهت صادرکردن فرهنگ اصیل ایرانی و ترویج آن در ایران. برنامه ریزیهای مناسب در زمینه های ذکر شده میتواند باعث کار آفرینی عظیم در سطح منطقه گردیده شده و از مهاجرت به شهرهای دیگر جلوگیری نماید.

 

 

این متن را برای مردم خوب و مهربان شهر خورموج نوشتم تا همواره پاسبان خوبیهایشان باشند و خودباختگی را پیشه نکنند. تفاوتهای زیبای خود را با دیگر شهرها حفظ کرده و سعی در گسترش آن نمایند. و با تشکر فراوان مجدد از مردم خوب این شهر.

به امید توفیقات روز افزونتان و درخشش شهرتان.

سعید نیکو (کارشناس معماری وعمران)

/ 3 نظر / 10 بازدید
انتظار

سلام ای دوستدار خورموج آن چه در مورد شهر ما گفتی به واقعیت نزدیک بود و نشان از خوبی خود جناب عالی دارد.گرچه نابهنجاری های بسیاری در این شهر نیز وجود دارد که شاید خود شما آن ها را مشاهده نموده باشید.این خصلت بیشتر جنوبی هاست که بسیار غریب نواز هستند و این خصلت در شهر ما نمود بیشتری دارد.گرچه این جا را پایتخت علم و ادب و فرهنگ و دلاوری می دانند ولی ما نیز در فرهنگ خود دارای معایبی هستیم که بایستی موشکافی گردد و این را فردی که از جای دیگر آمده باشد بهتر می تواند تجزیه و تحلیل کند.امید که در آینده در این باره بنویسید.

انتظار

سلام ای دوستدار خورموج آن چه در مورد شهر ما گفتی به واقعیت نزدیک بود و نشان از خوبی خود جناب عالی دارد.گرچه نابهنجاری های بسیاری در این شهر نیز وجود دارد که شاید خود شما آن ها را مشاهده نموده باشید.این خصلت بیشتر جنوبی هاست که بسیار غریب نواز هستند و این خصلت در شهر ما نمود بیشتری دارد.گرچه این جا را پایتخت علم و ادب و فرهنگ و دلاوری می دانند ولی ما نیز در فرهنگ خود دارای معایبی هستیم که بایستی موشکافی گردد و این را فردی که از جای دیگر آمده باشد بهتر می تواند تجزیه و تحلیل کند.امید که در آینده در این باره بنویسید.

دیر

کوکا حالت خاشه یا سردرد داری می خورموج چند تا خیابون داره که مردمش دانشگاشه نبلدن .... جالبه از اداره پست هم سوال مکانش رو کردی.. خوبه که تو شهرهای بزرگ استان مثل بوشهر وبرازجون گیر نکردی که بخای نشونی یه جایی بپرسی...